تبليغاتX
عرنامه
     


    ترجيح ميدهم خلاصه باشد:

    با تشكر از همه دوستان خوبی كه در اين مدت بنده را تحمل كردند و نسبت به من لطف داشتند،‌ دوستان خوبي كه هرگز فراموششان نخواهم كرد و هميشه و همه جا به يادشان خواهم بود... همچنان در فضای مجازی حضور خواهم داشت و به تك تكتان سر خواهم زد؛ به دلايلی، شخصی و شايد هم تا حدودی غير شخصی!، ترجيح ميدهم فعلا درب وبلاگ عرنامه را بر خلاف ميل باطنی و تماميه علاقه منديهايم تخته كنم...

    در صورتی كه تمايل داشتيد،‌ از راههای زير ميتوانيم همچنان با هم در ارتباط باشيم:

آدرس ايميلگوگل پلاستوئيترگوگل ریدرفرندفيد

    دوستتان دارم...

   + نوشته شده در یکشنبه چهاردهم شهریور 1389ساعت 12:25 توسط عرعری |
    به گمانم، عزرائیل هم دوتاست! آشپز هم كه دوتا شد، آش یا شور میشود، یا بی نمك...
    شورش آنجاست كه یكی را، این میسپارد به آن و آن میسپارد به این و همينطور دست به دست ميشود  و دست به دست ميشود تا اصلا فراموش میشود نمكی هم در كار است؛ تا اصلا از ياد ميرود كه او هم انسان است و مستحقّ مرگ، تا آن شخص میشود...میشود... میشود همه ی بیفایده گانی كه در زنده بودنشان هزار شرّ است و یك خیر هم نیست و هنوز هم زنده اند و هنوز هم ریاست میكنند و هنوز هم میتازند و هنوز هم تاراج میكنند و هنوز هم زندگی ها بر باد میدهند و هنوز هم زنده اند و زنده اند و زنده ... و چه زنده گانی؟ زنده گانِ مرده...
   شورش هم آنجاست؛ آنجا  كه هر دو، نمیدانند اصلا زمان نمك زدن فرا رسيده است یا نه، مجال مرگ خوبان رسیده است یا نه؛ هرچه بادا باد، جفتشان، ناخبر، وحشيانه حمله میكنند و آنقدر نمك میپاشند و آنچنان نمك میپاشند و آنقدر نمك میپاشند تا به فنا دهند... حاصل، میشود آنان كه در بودنشان هزار خیر است و نیكی؛ میشود آنان كه هميشه پرفایده بوده اند و مفید... حاصل، میشود همه ی شهیدان آزادی، میشود تمام هنرمندان از دست رفته، میشود... و این آخری، میشود محمد نوری؛ ميشود تمام از ميان ما رفتگانِ زنده...
    آری، من یقین دارم... عزرائیل حتما دوتاست...
   + نوشته شده در یکشنبه دهم مرداد 1389ساعت 10:34 توسط عرعری |
در جسم و جان من، میمانی ای وطن       بمان که تا ابد هستی ام، به هستیه تو بسته ست

    استاد محمد نوری، سالهاست که با آهنگات، با ترانه هات دارم زندگی میکنم. از آهنگای فولکوریكت -چه گیلکی و چه ترکی و چه شیرازی و... - تا آهنگای ناشیونالیستی و ایرانیت؛ از آهنگا و فریادهای بلند اپرائیت تا آهنگای شاد و عاشقانه آلبومهای آخرت... آخ وقتیکه گیلکی رو با اون لهجه ای که قشنگ معلوم بود زبانت نیست میخوندی، چقد کیف میکردم:

    سازو نقاره ی جومعه بازار... جونبنه دیلا، جونبنه دیلا، آی جان

    یا این یکی: گیلان جان، گیلان، اوی گیلان.... تاج سره خوشگلان

    از اون موقع که هنوز نوجوانی بیشتر نبودم و تا همین حالا که همه اطرافیانم میدونن عشق من تو کل خواننده ها دو نفر بیشتر نبودن: یکی تو بودی و دیگری سیاوش قمیشی...

میرسد از دور صدای ساز مرد چوپان؛ صدا صدای مهتاب
امید و امید، که جاودان شود بهاران، صدا صدای آفتاب
وای، به سرزمین خورشید، شکوه لاله ها چه زیباست
با گل سپید مهتاب، طلوع زندگی چو رویاست

    همون موقع که چندین نوارفروشیه قدیمی رو زیر رو کردم تا بتونم سه تا کاست چهل پنجاه سال پیشت رو پیدا کنم، همون که تو یکیش، تو یکی از آهنگاش خونده بودی:

تو دلت بوسه میخواد من میدونم اما لبت        سر هر جمله دلش، میخواد یه اما بزاره

    تا همون موقع که توی بازخوانیش و به خاطر مجوز، همون اول شعر قبلی رو دوباره تکرار کردی و بجاش گفتی:

من میخوام تا آخره دنیا تماشات بکنم       اگه زندگی برام چشم تماشا بزاره
    همون موقع که جان مریم رو با یه ریتم تندتر خوندیو من همیشه بیشتر دوسش داشتم تا اینکه تو بازخوانیش، کُندش کردی و اروم و آروم تر خوندی و فریادهای بلندت رو هم بهشون اضافه کردی، از همون موقع که:

    "گل بریزید رو عروس و دوماد... یار مبارک، یار مبارک باد" رو خوندی و با اصرار من، همین شد آهنگ آغازین ویدئوی عروسیه من...

    آلبومهای شکوفه خاطرات، چراغی در افق، دلاویزترین، آوازهای سرزمین خورشید، در ماه باران، جلوه های ماندگار، جاودانه با عشق، شکوفه در شکوفه به همراه سه تا کاست قدیمی همه ی یادگاریه توئه برای من که همیشه و تا ابد همراهم خواهند بود... استاد، غروبت شدیدا غمناکه و زبان من واقعا قاصر.... همیشه به یادتم....
   + نوشته شده در یکشنبه دهم مرداد 1389ساعت 0:42 توسط عرعری |

    با توجه به آنكه چندي پيش خبري شنيديم مبني بر اينكه مقرر گرديده محتواي كتابهاي درسي در حضور مراجع محترم بررسي شوند(+)، بر آن شديم تا با يكي از مراجعترين مراجع محترم تماس گرفته و كم و كاستي هاي كُتب را از زبان ايشان بشنويم؛ تاخير در انتشار اين مطلب را بگذاريد به دليل طويل بودن مكاتباتي كه طي اين مدت با دفتر ايشان برقرار بود؛ نكات زير از متن فتاواي ايشان برداشت شده كه به سمع و نظر شما مي رسانم:

    • هرگونه مطالعه درباره كرم خاكي مي بايست از تمامي كتابهاي درسي حذف شود؛ مگر آنكه يا توبه كرده و از خودالقايي و خود ارضايي دست بردارد و يا تضمين بدهد بيشتر از ختـ.ـنه گاه داخل خودش نشود! اگر شد، سه بار از سر تا ته خودش را دست بكشد، سپس غسل جنابت كرده و ده مرتبه روي خاك، و نه زير آن، سجده كرده و دويست بار زيرخاكي تيمم كند. در غير اينصورت، احتياط واجب آنست كه خياري كه در خاك باغچه آن كرم خاكي زندگي ميكند، بصورت نشسته خورده نشود كه بي ناموسي بار مي آورد؛
    • خوردن و آشاميدن براي هركس و هر چيز در ماه مبارك رمضان حرام است و كفاره دارد حتي اگر اسيد سولفوريك باشد. در صورت رفع خورندگي اين اسيد، تدريس آن در اين ماه مجاز است، و اگرنه ميبايست ده بار ده دشمن را در خود بسوزاند، در چشم صد فتنه گر وارد شود و چشم فتنه را براي هزارمين بار كور كند تا بخشيده شود؛
   • قانون نسبيت انيشتن بحثش جداست و بايد از برادران گشت نسبت سوال شود. ولي اگر نسبتش معكوس باشد، اشكالي ندارد. نسبت مستقيم و همچنين نسبتي همانند گودرز و شقايق در هر حال و هر مكان حرام است و بايد از آن پرهيز شود. مستحب آنست كسي كه شلوارش به اين نوع نسبتها آغشته گرديده، اگرچه از يك دو ريالي بيشتر نباشد، وارد مدرسه نشود؛
    • پستاندارن به خاطر القاي كلمات بيتربيتي به چيزداران تغيير نام دهند؛ هرچند كه در آنهم كلماتي بيتربيتي مي توان يافت. از آنجا كه چيز تكيه كلام يكي از سران فتنه است، مناسب است از آن نيز پرهيز شده و حتي الامكان قسمت مورد دار، با ابزارها و لباسهاي مناسبي پوشانده شود! در صورت وجود نداشتن لباس، پوشاندن با يك برگ مُو نيز كفايت مي كند؛
    • اشرف مخلوقات از انسان به يك موجود ديگري كه بسيار شبيه انسان است و اجداد او نيز خوانده مي شود، تغيير يابد. همچنين پادشاه آنهاحق دارد هر چهار سال يكبار احمق ترينشان را به رياست آدميان برگزيند. آدميان حق اعتراض مدني نداشته و چنانچه اعتراض كنند، صدبار توبه كنند و صد باتوم و شيشه نوشابه در ماتحتشان فرو كنند و در صدا و سيما خود را همنوع آنها بخوانند؛ در صورت عدم انجام، با فشار دادن يك كيسه رنگ در دستش و در خيابان سر به نيست شود و بيگانگان و منافقين مسئول آن خوانده شوند؛
    • عدد "پي" به دليل آنكه مخفف پي پي است و به فرد خاصي اشاره دارد، از كليه كتابها حذف شده و به جاي آن كلمه ا.ن. جايگزين شود. عدد ا.ن. الزاما نبايد 3.14 بوده و مي تواند هر عددي كه شخص ا.ن. حال كرد باشد. كليه محاسبات با فرض هرعددي به غير از اين، از درجه اعتبار ساقط است و پيگرد قانوني دارد؛
    • درس آمار به كلي پشم است و بايد كاملا حذف شود مگر آنكه مربوط به تورم نزولي باشد و  يا شخصي كه در فتواي قبل عدد ا.ن. منتسب به او بود، در صدا و سيما اعلامش نمايد؛ در اين صورت كليه نقاشي هاي بچه گانه اعم از خانه و كوه و يك عدد ماشين و يك حوض با دو عدد ماهي و يك درخت با چند عدد سيب، نمودارهاي آماري محسوب شده و نشانه اي از پيشرفت ما و سقوط بيگانگان و دشمن؛ اين پيشرفتها با چشم مسلح و يا در صورتي كه سه نفر جاهل شهادت دهند، قابل اثبات است؛
    • كليه خطوط حذف و به جاي آنها فقط خط امام قرار داده شود. نيم خط وجود قانوني نداشته و هر خطي اگر در اين راه نباشد، وابسته به دشمن بوده و عدم داشتن بصيرت را بدنبال دارد؛
    • طلحه و زبير و علي و معاويه و صفين و خوارج و پيامبر و همه و همه بكلي از كتابها حذف و بجايشان افراد متناسب و مشابه در زمان حال بكار گرفته شود؛
    • كليه تاريخهاي قبل از يكهزار و سيصد و هشتاد و چهار حذف و تاريخ پيدايش زمين، ساخت آسمانها، خوردن سيب توسط آدم، كشتي نوح، عصاي موسي، تكلم عيسي، نزول قرآن و ساير معجزات و كشفيات از قبيل برق، تلفن، گاز،‌ لوكوموتيو، اينترنت، جاده، راه آهن، پيدايش آب، فوران آتشفشانها و غيره و غيره به بعد از اين سال منتقل شده و همه آنها دستاوردهاي دولت خدمتگزار معرفي شوند. همچنين بديهيست عمر نوح به كمتر از همين پنج سال تنزل يابد و دبير شوراي نگهبـ.ـان، جايگزين نوح در داستان مربوطه شود... همچنين آيه زير به متن كتاب اضافه شود: "و خداوند آسمانها و زمين را نصفه ساخت و مِن بعد همه را به مموت واگذار نمود تا بسازد"؛
    • و آخرين فتوا كه چندان هم مرتبط به كتب درسي نيست ولي بنا بر مسائل روز واجب است اعلام شود: ديدن بدن نامحرم، در صورتي كه حتي به قصد ازدواج و در شب خواستگاري و به ديده ارزشيابي هم باشد، حرام است. طرفين فقط مجازند براي يك لحظه پوست آرنج خود را به يكديگر نشان دهند؛ نگاه بيشتر از يك لحظه به اين پوست، حرام بوده و باعث زلزله، سيل و ساير حوادث و بلاياي طبيعي خواهد شد!

   + نوشته شده در دوشنبه هفتم تیر 1389ساعت 14:12 توسط عرعری |

    در سال هزار و سيصد و كونوس* در محله اي در يكي از شهرهاي شماليه كشور، ‌در خانواده اي مذهبي...نه؛ نيمه مذهبي...نه؛ اصلا ميزان مذهبشان به من چه؟ در يك خانواده اي چشم به جهان گشود كه نـُه ماه قبل از آن، شيطان پدر و مادر خانواده را براي چندمين بار گول زده بود؛ فوتبال را از زمينهاي خاكي جنوب شهر آغاز كرد و تنها موفق شد يكبار توپ را دقيقا روي كله تاس همسايه شان به ثمر برساند كه همان، زمينه كتك هاي بسياري شد و درنتيجه از فوتبال نا اميد شد و چهارگوشه آنرا بوسيد و ليسيد و از آن پس فقط گرگم به هوا و قائم باشك بازي كرد، ولي هرگز نتوانست به ليسيدن ادامه دهد...
    دوران ابتدائي را در مدرسه اي گذراند كه مادرش هم همانجا معلم بود. وي، كلاس چهارم ابتدائي را در كلاس درس مادرش بود و از همين رو، به واسطه شيطنت هر يك از همكلاسي ها، او نيز مقصر شناخته ميشد و كتك ميخورد تا مبادا ديگران شك ببرند كه چون مادرش است او را كتك نمي زند! آن سال را با موفقيت به پايان رساند ولي بسياري از همكلاسيهاي حسودش او را متهم ميكردند كه سوالات را قبل از امتحان ميدانسته. همينجا اعتراف ميكند كه تنها يكبار سوالات را از روي يخچال كِش رفته كه همان يكبار نيز مادرش براي آزمايش او اين كار را انجام داده بود و سر جلسه امتحان، بطور كلي سوالات ديگري جلوي رويش قرار گرفت كه از آنها هيچ نميدانست و در نتيجه، چوبهاي ديگري را هم نوش جان كرد...
    راهنمائي و دبيرستان را در مدارس نمونه دولتي شبانه روزي طي نمود، ولي با افتخار اعلام ميدارد كافور موجود در غذاهاي آن مدارس، ‌هيچگونه تاثيري رويش نگذاشته و همچنان از همه لحاظ و همه جهات سالم و سر زنده است و علائمي از كمكاري در وجودش ديده نمي شود. مدارج عالي را هم يكي يكي و دو تا دوتا و گاها چندتا چندتا و پشت هم و گاهي جلوي هم و از كنار هم و بغل هم طي كرد و با ثبت ركوردي خارق العاده موفق شد پس از گذشت چهارده ترم از شروع ثبت نام در دانشگاه، مدرك ليسانس را بدست آورده و نام خود را در كتاب ركوردهاي گينس به ثبت رساند...
    از آرزوهايش مي توان آرزوي دكتر زنان و زايمان شدن در دوران كودكي نام برد، ولي بعدها كه بزرگتر شد به بيتربيتي بودن اين رشته و سركار داشتن آن با جاهاي بي ناموسي پي برد و از آن انصراف داد. بعدها، رشته مهندسي را انتخاب كرد و هنوز هم با آنكه بقال سر كوچه شان و همچنين خدابيامرز كردان هم دكترا دارند،‌ از آنكه مهندس خطابش كنند حسابي خركيف مي شود! از ديگر آرزوهايش دريافت مدرك جعلي دكتراست؛ وي پس از آن قصد دارد رئيس جمهور كشورش شده و سيب زميني رايگان بين مردمش توزيع نمايد. همچنين، او تلاش ميكند تا با به دست آوردن شصت و چهار درصد از آرا، علاوه بر ركورد زني، شعار مخالفان را كه مي گفتند دروغگو، دروغگو، شصت و سه درصدت كو را با قرار دادن شصت و چهار در آن، ناموزون نمايد. همچنين قصد دارد از لوگوي خر شِرك به عنوان نماد انتخاباتي خود به جاي نماد چي توز استفاده نمايد!
   همزمان با تاريخ توليد او، پيشگويان بسياري پيشگويي كردند كه او داد خواهد آورد و از همين رو در كودكي، بسيار داد ميزد و جيغ ميكشيد. مادرش ميخواست او را به سفيد رود بياندازد، اما از فرعون و همسرش بسيار مي ترسيد، پشيمان شد و خود او را از آب گرفت. در چندمين سالروز توليدش،  تنها سي دقيقه از پايان سالروز چشم گشودنش به جهان نگذشته بود كه زلزله مهيبي تمامي استان محل سكونتش را در خود لرزاند. در  يكي ديگر از سالروزهاي توليدش بود كه يكي از مخالفان حكومت هم به دست معلم موسيقي اش، نه ببخشيد، بدست دكترش، نه، بازهم ببخشيد، بدست عوامل بيگانه، نه، به دست ..... آها، به دست يك زن كه موبايلش را ازكيفش در آورده بود و عضو منافقين بود، ترور شد و به نماد جنبـ.ـش سـبـ.ـز ايران تبديل گشت...
    امروز نيز، مانند هر ساله، سي امين روز از خرداد، سالروز توليــد اين ابرمرد مي باشد. باشد كه توليـــدش مبارك باشد!

    * "كونوس" نوعي ميوه جنگلي است كه در فارسي با نام "ازگيل" شناخته مي شود و در خطه شمال،‌ به دليل چروكيده بودن پوست ميوه ي رسيده اش، نماد پيري و كهنگي مي باشد.

   + نوشته شده در یکشنبه سی ام خرداد 1389ساعت 12:35 توسط عرعری |

   
   
دوستان به روزشده
آرشیو